ربيع بن أحمد الأخويني البخاري

194

هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )

و سرد تن را كرم كنند و سرد كنند از بيرون باندودن و برنهادن و تطول كردن و مروخ كردن جن فنك و ابيون كه اندر طلها و ضمادها از سبب او تن را سرد كند عاقرقرحا و بلبل و خزميان و بويهاء كرم جن مشك اين‌همه از بيرون تن را كرم كنند « 1 » و آرامش دايم تن را سرد كند « 2 » و افراط به خوردن غذا تن را سرد كند اكر غذا كرم بوذ بمزاج يا سرد و حال افراط غذا « 3 » سرد كردن هم جن حال هيزم بسيار بوذ كبر آتش نهى تا آتش خبه كردذ و بميرذ « 4 » و هم‌جنين شرايين و آورده پر شوند و راه نماند حركت روح حيوانى را به تمام كردن انقباض و انبساط « 5 » تا بدين سبب تن سرد كردذ و به همين مثال « 6 » آماسى آيذ از خون نام او « 7 » عاهنانا « 7 » كباز - دارذ انبساط را « 8 » و انقباض را و « 9 » آن اندام را « 9 » سرد كرداند و بمرانذ « 10 » ، و بنجم افراط اندكى « 11 » غذا تا حرارت غريزى را انطفا افتد « 12 » و بميرد « 13 » جن اتش كهيزم نيابذ و بميرذ « 13 » ، و ششم افراط جنبش تا تحليل كند ( f . 158 ) مر رطوبات اصلى را و غذا نمانذ مر حرارت غريزى را و باز تحليل افتد مر حرارت غريزى را و تن سرد كردذ ، و هفتم تحلل « 14 » مسام تن تا تحلل افتد مر رطوبات طبيعى را و تن سرد [ كردد ] « 15 » جنانك به حركت مفرط ياذ كردم ، و هشتم تكاثف مسام جن از حدّ بكدرذ تا تنفس را راه نمانذ « 16 » و حرارت

--> ( 1 ) - ف : كند ( 2 ) - ف : كرداند ( 3 ) - ف : ظ . غذا بتن . ( 4 ) - ب ه : و هم‌چون شراب خوردن بافراط و جيزهاء كرم حرارت غريزى را حرق كند . م : و بود كه جيزهاء كرم خود ز بر طاقت و حرارت غريزتى را فرو كشد و به دو مستغرق كند جون سيكى بسيار . ( 5 ) - ف : انبساط و انقباض ( 6 ) - ب ه : اكر ( 7 - 7 ) - ف : ظ . غانغراناتا . م : غاتفرا ( 8 ) - ف : « را » ندارد ( 9 - 9 ) - ف : اين اندام ( 10 ) - ف : بميرانذ ( 11 ) - ف : كمى . ب ه : اندكى غذا . م : اندر اندكى آن جيز كه سوى تن آيذ ( 12 ) - ف : كند ( 13 - 13 ) - ف : ندارد ( 14 ) - ف : تخلخل . م : تحليل ( 15 ) - از « ف » و « ب ه » افزوده شد ( 16 ) - ب ه : بدان جاى كى بيايد ، صح